الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )
419
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )
او را بپوشان و واگذار و شكيبائى كن بر افترا بستن و ناحق گفتن بيخرد و صبر كن بر امرهاى سخت روزگار و ترك كن جواب ستمكاران را از محض فضيلت و مزيت خود و واگذار جفا كار را با حساب كشنده او يعنى عمل او را به خدا واگذار كه جزاى جفاى او را ميدهد . از ريان بن صلت مروى است كه گفت حضرت رضا اين اشعار را در حق عبد المطلب از براى من انشا فرمود بعيب الناس كلهم زمانا و ما لزماننا عيب سوانا نعيب زماننا و العيب فينا و لو نطق الزمان بنا هجانا و ان الذئب يترك لحم ذئب و يأكل بعضا بعضا عيانا ) * يعنى تمام مردم روزگار را عيب ميكنند و حال اينكه عيبى از براى روزگار ما نيست سواى اينكه عيب از براى ما است و ما عيب ميكنيم روزگار خود را و حال اينكه عيب در ما است و اگر روزگار تكلم كردى ما را هجو نمودى چه گرگ گوشت گرگ را نميخورد و بعضى از ما بالعيان بعضى ديگر را مىخورد « مترجم گويد » مقصود آن بزرگوار مذمت غيبت است خاصه در حق اولاد عبد المطلب . از هيثم بن عبد اللَّه زمانى مروى است كه گفت حديث كرد ما را حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) از پدر بزرگوارش موسى بن جعفر از پدر بزرگوارش جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش محمد بن على از پدر بزرگوارش على بن الحسين از پدر بزرگوارش حسين بن على ( ع ) كه آن جناب فرمود امير المؤمنين ( ع ) ميفرمود خلقت الخلائق في قدرة فمنهم سخى و منهم بخيل فاما السخى ففي راحة و اما البخيل فشوم طويل ) * يعنى خلائق را بيك اندازه آفريدى پس بعضى از ايشان صاحب صفت سخاوت شده و بعضى از ايشان داراى صفت بخل شدند اما سخى در استراحت است يعنى چون اندوه و الم نمىبيند از جهت عطا كردن مال يا بخشش خود يا بخشش ديگران . و اما بخيل پس نهايت بدبختى و شومى دارد . از محمد بن يحيى بن ابى عباد مروى است كه گفت عم من از براى من حديث كرد و گفت روزى از حضرت رضا ( ع ) شنيدم كه اين اشعار انشا فرمود و بسيار كم اين اشعار انشا ميفرمود . كلنا نامل مدافى الاجل و المنايا هاذبات بالامل لا تغرنك اباطيل المنى و الزم القصد و دع عنك العلل انما الدنيا كظل زائل حل فيه راكب ثم رحل ) *